تبليغاتX
شهره
شهره و آناهيتاي كوچولوش

دختركم عروسكم ملوسكم نازگلكم كلي بلا سرت اومدي طي اين مدت. تب كردي ( 3روز ) سرت ضربه خورد و بعدشم پشه پدسگ چشمتو گزيد و چشمت شد يه هوا كه مامان دلش نميومد نگات كنه.

تب بدي داشتي بدجوري شروع شد. نصفه شب وقتي اومدي شير بخوري ديدم تنت داغ داغه . اولش فكركردم دارم خواب مي بينم ولي واقعيت داشت . سريع استامينفون و حدود 1 ساعت پا شويه . تا بالاخره اومد پايين طي سه روز قضيه از همين قرار بود و من شديداَ تحت فشار بودم نمي دونستم علت چيه . به خصوص كه شادي ايتا هم همون روزا قرار بود بيان و اومدن و مني كه تصميم گرفته بودم تو رو حسابي خوشگل موشگل تحويل خالت بدم در كمال ناباوري خاله تو رو با يه زيرپوش و با چهره اي زرد و رنگ و رو رفته و دستمالي بالاي سرت ديد و دلش حسابي برات كباب شد. بعد از سه روز كه آخرين بار ديگه شبش با خاله برات شياف گذاشتيم صبح بيدار شدم حدود ساعتهاي 7 ديدم تب داري دوباره بي خيال استامينفون شدم و شروع كردم پاشويه وتبت اومد پايين بعد اون كه ديگه دكتر هم بردمت ديگه خدا روشكر تب نكردي. خيلي سخت بود خيلي . قبل اون هم كه سرت خورده بود و خراش پهني برداشته بود. و نها يتا َ بعد به غذا اومدنت ( چون تب كه داشتي هيچي نمي خوردي ومن داشتم ديوونه مي شدم. )اين پشه هه حالمونو گرفت . الحمدلله خيلي جاش بهتر شده. خدا رو شكر

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 18:6  توسط شهره  |