تبليغاتX
شهره - پشه بدربون
شهره و آناهيتاي كوچولوش
آنی پشه گزیده

بابا جونت  دیروز رفت ماموریت به شیراز و امروز برمی گرده. اولین باره که منو تو تنها موندیم تو خونه . ولی موش موش من خونه بدون بابا گرچه ۷-۸ شبم بیاد خیلی بی روحه نه ؟؟ می دونم که تو فعلاْ فقط به من فکر می کنی و شاید وجود بابا اونقدر ها برات مهم نباشه ولی می دونم بزرگتر که بشی خیلی خیلی بابا رو دوست خواهی داشت چون اونم عاشقته . بابا دیروز از حافظیه بهم زنگ زد . و من یک لحظه موندم بهش چی بگم . فال بگیره نیت کنه .. چیکار کنه فقط تنها کاری که تونستم بکنم این بود که دلمو بردم اونجا . خیلی دوست دارم برم پیش حافظ خیلی .

آنی ناز نازی مامان ۳ روز و ۳شبه که سرفه هات قطع شده و انگار دنیا رو به من دادن ولی از اونجا که مامانا معمولاْ باید یه دلنگرانی داشته باشن . یه پشه لاکردار اومده خونه که من هر چی می گردم پیداش نمی کنم . و هر شب داره یه جای تو رو می گزه تو هم که دیگه تو تختخوابت نمی خوابی مامان جان . اینجا هم که از مرکز شهر دوره و بابا هم که نیست برای همین تو قیافت بدجوری بهم ریخته . نمید ونم تو به نیش پشه حساسی یا پشه پدسگ آلوده است چون حسابی جاش بادمی کنه و قرمز می شه . الهی مامان برات بمیره نگات می کنم دلم کباب می شه مادر جان . 

آني پشه گزيده

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 14:29  توسط شهره  |